خرید بک لینک
فک کنم نیم در دو با یک متر ارتفاع که البته نیمترش خاکه ک روی سنگ الحد ریختن .

تاریک هس .

اونجاای هست که دلم برات تنگ میشه ای هم دم همیشگی من : (کاغذ)

کاش ی خود کار هم می ذاشتن . کفنی سفیده جون میده برا نوشتن .

ولی نه ولش کن نمی خواد .

بذار اونجا به معنی واقع کلمه کپه مرگم را بذارم .اونجا دیگه ننویسم .

راحت می شم اونجا از چی بنویسم از تموم شدن ؟

من که قلمم جز درد عادت نداره به چیز دیگه ای .

بذار اونجا دیگه ننویسم

و بکشم

یه نفس به عمق ابدیت،

یه بغل خاک رو به آغوش،

یه نقاشی از نگام پشت پلکام با چشمام بکشم .

بذار .

بذار .

بذار

بذار کسی صدام رو نشونه دیگه که از تن صدام بیزار بشه .

بذار .

بذار دیگه کسی دیگه ریخت کچل و سه در چهار و پوکیدمو نبینه که حالش بد شه .

بذار

بذار دیگه شرمنده همه خوبیای خدام نشم .

بذار دیگه نباشم .

بذار .

بذار .

یه تیکه سنگ . بدم میاد . همیشه از نیش دارو بعد از مرگ سهراب بدم میاد .

به من چه من که اون زیرم چ می فهمم بالا چ خبره سنگ بذارن آب ریزن . گریه کنن .

خیرات بدن هر کاری دلشون می خواد بکنن به من چه .

منم و خاک بازیام .

همون زیر .

مورچه ها هم میان .

جای هر دختری که نخورد با دل وجون از لبام می خورن .

باکتری ها و این تخریب چی های زرنگ هم تشریف میارن و کنترات برمیدارن و استخون تحویل میدن .

خانه ی گلی ام هم جای هر دختری که تنم از آغوش محبتش بدهی طلب داره . طلبم رو صاف می کنه برام تا عمق استخونام مرا سخت به آغوش می فشارد .

چه حس وحالی .

چه دنیایی .

اونجا دیگه واقعا همه چی آمرومه .

مهمه چی .

حتی ماجرای بو گرفتن و سپس پوسیدن و بلعیدن تنم .

سفره ای برای جمع پاک سازان .

آۀ راحت می شم از تنم

فقط استوخونام می مونه .

همونایی که همیشه ترق وتروق می کردن وقولنجشون می شکست و تنها سرگرمی من تو دنیا بودن . تنها لذت من از زندگی شکوندن قولنجم بعد از حمالی بود و با خود این لذت رو می خوام به گور ببرم اونجا هم حالشو ببرم .

اگر چه نهایتن همین اوستخونتا هم می پوسن و... . خوب دیگه .

بیخیال توصیف خانه ام .

خانه ای که همیشه آرزویش داشتم مال خودم باشه . راحت پاهام توش دراز کنم .

خانه ای که جایی همه نداشته هایم برایم کلی دارایی می شود .

همه می دونن که دیگه اون خون مال منه .

مال خود خود خودم .

تا ابد مال خودمه . همون جا هستم .

تاوقتی که استخونام هم نپوسیدن اونجا مال منه .

اون روزی که دستاشون شل می کنن تا منو بذارن داخل خونه ای که ارامشمه .

خدا یا .

( هه اینبار از آخر گفتم . ) دلم خواست از جای آرومش شروع کنم . تا به این جا برسم . اینجایی که الان دارم می سوزم اینجایی که اسمش جهمنه . شرمنده خدا بودن آخر جهنمه .
)

منو رها می کنن . به جاذبه زمین .

یعنی برو حالا یا به سلامت یا به ناسلامت .

یعنی برو که دیگ رفتی .

از اون رفتنی که دیگه برنگشتی .

مثل مرتیکه صادق جغی که عشقش رو تیکه تیکه کرد و به خاک سپارد . دنیا مرا به خاک می سپارد . حالا یا بی رحم یا مهربون .

یعنی برو راحت .

برو که دیگه خستگیا از تو تموم شد .

برو که دیگه نباشی .

برو که دیگه انتظار خدافظی مردم به سر برسه .

برو که نجات بده .

برو که دیگه نه تو صدای کسیو بشنوی نه کسی صدای نخراشیدتو .

برو دهاتی ... .

برو آشغال

برو کس کش .

برو بی غیرت .

برو بی خیلی چیزا .... .

برو که دیگه نباشی .

برو .

برو که دیگه بودنت مزاحمت نباشه .

برو که

بری

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو.

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

برو

بر

وبرو

بر

بور

بور

بورب

رو

بورب

رو

بور

بور

برووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

برو اقای گراگوراس سامسا .

برو پات

برو سگ ولگرد .

برو گاو پیشونی آبی .

برو

یاد اون لحظه خدافظی ... .

خداحافظ

می خابوننم به جای هر عشقی که تو بغلش خابم نبرد .

یاد روزی که سنگ ها رو میذاشتن . فک کنم سه تا است .

یعنی کات .

یعنی تموم شد

یعنی دیگه نمی بینیمت

یعنی دیگه ... دیگه ای در کار نیست .

آخرین باری هس که سرت رو بالش میره . اما این بار خیالت راحته که دیگه بلند نمیشه از رو بالش خاک و سنگ .

زیر پات محکمه خاکه .

دیگه این جا تنت تکونم نمی خوره .

راحت می خوابی و دیگه بلند نمی شی .

بی خیال فردایی در کار نیست که غصه بخوری فردا چ خاکی تو سرم بریزم فردا چه شود .

نه بی خیال واقعا فردایی نیست .

تموم شد این جا را حت و تخت بخواب .

فقط بخواب . راحت راحت .

آرامش .

بی دغدغه هر هر ک وهر چیزی

بی دغه دغه حسرت هر چیزی . حسرت هر کسی.

حسرت هر زندگی هر آرامشی .

بی ترس از فردا .

صافم می کنن و یه مشت کلمه عربی بهم بغور می کنن.

بعضا شاید به سر روی خودش بزنن و سختشون بشه و باورشون نشه .

دیگه راحت شدم . دیکه کاری نیست ک بکنم . نه حمالی نه درسی . نه هیچی . هیچی

تموم شد . تیتراژ آخر .

نگاه آخر به آسمون .

آسمونی که با اون هیکلش از چشمای من خسیس تر بود .

آخ حال می کنم آمسون خفت می کشه که پیش سخاوت چشمام کم اورد .

چشمایی که زمستون بهارش فرقی نداشت همیشه دلیلی برای ابری بودن داشت .

ترس .

ترس از فردا

ترس از دنیا

ترس از ناکامی .

عزیز تموم شد این ترس ها .

دیگه مجبور نیستی تحمل کنی ناکامی رو .

این جا خونهی خودت هس مال خود خودت . به نامت هم هس همه هم میدونن .

هر کسم ندونه بهش می گن ونشون میده

تنها دارایی و سرمایه ی تو

ی سنگ خوشکل و جون پسندم میذارن روش و ی اعلامیه چاپ رنگی هم پخش می کنن با یکی از قشنگ ترین عکسات که البته ک کلت کچله ولی دیگه عکسی به کم پشت بودن موهات اصلا توجه نمی کنه . وفقط برازندکگیت رو میبینه

اینم از سرمایه ی نمادینی که تو این خراب شده الان بهترین سرمایه هست .

سرمایه ای که همه دخترا می پسدندن شرط اولشونه .

اینم سرمایه نمادین برای تو .

سرمایه ی که کسی نقدش نمی کنه .

دوس نداشتم سنگ قبر داشته باشم ولی چه فرقی داره برای من .

من که دیگه نیستم که بخوام برای دکوراسیون قبرم تز بدم .

حالا من که دیگه کاری به این ور ندارم .

من اون زیرم . چیزایی کمه می خواستم هست .

برام گذاشتن پ.

لباس سفید و پلاکی که تنمه .

تنهایی

که دیگه ترس از نارفیقی ترس از بی محبتی ندارم.

خاب آخر و ابدی که دیگه درد بیدار شدن نداره .

دیگه کسی برام برنامه ای حمالی نداره .

دیگه من نیستم . تموم شد .

سنگ الحد که با سیمان درستش کردن میذارن روم و آخرین خدا حافظی و سکوت .

سکوت برای همیشه .

برچسب: برنامه, نویسنده: پویا اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 7:56

صفحه بندی