خرید بک لینک

سلامی به سوز سرمای زمستون

ولعنت به دستان دوستی های سرد این زمون

سلامی به گرمی آغوش گرم آدم برفی

ولعنت به چشمان شهلای عشق در آ سوی خیال بافی

آی با وفا

آی تنها

آی ولگرد

آی مشکی پوش واق واقو

و بامن از مرام و معرفت بگو

تو پاکی . چشمان من به نگاهش نجس شده .

چشم هایم را باید با آب دهانت شست تا طاهر شوند .

آه

چه ناجوانمردانه سرد است اینجا

دلم را بی وفا نگاهش بردست از اینجا .

دلم را به تلخی خنده های شیرین بردست لیلا .

واویلا .

وقتی چشمانم ، نگاهت را تنگ به آغوش می فشارد

دلم تخته سنگ را سخت بغل می کند .

تا زنرمی رفتار دلت با من یاد رود .

ای تنهایی ...

ای تنهایی تو نیز تنهایم بذار .

وقتی که میان این سیل جمعیت نداشتن یک سگ دلیل تنهاییم است ،

تو نیز تنهایم بذار .

مرا با کاغذ هایم تنها بذار .

ای کاغذ ای تنها ترینم .

ای تنها ترینم در تنهاترین تنهایی های تن و روح من .

تو را به شهوت قلمم تنگ در آغوش جوهر واژگانم می فشارم .

مظلومیتت را در نگاه سفید و معصومت میدانم .

و وبکارت پاکت را با قلم خونینم خدشه دار می کنم .

و تو را عاقبت به چنگال سرد شعله های آتش می سپارم .

تا غم ها و غصه هایم را که در سینه است ریخته ام با تو بسوزند .

اما تو می سوزی و آه و اندوهم نه ... .

تو را فراموش می کنم اما غم وغصه هایم را نه ... .

۷/۹/۹۵ ۱۲:۱۳ شب

برچسب: نویسنده: پویا اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 12:43

صفحه بندی